آرش شفاعی
تاریخ هزار تکه شده است
و در هرتکه اش
آرایشت را کامل می کنی
که به ملاقات پادشاهی بروی
راهت را می بندم
معشوقه ی معمولی من می مانی
*****
موهایت را بسته ای
گوشواره هایت می رقصند
و دستی موسیقی کائنات را تنظیم می کند
موهایت را باز می کنی
چهان نوزادی می شود
که در خواب می خندد
*****
سرگذشتم
بر شانه ی دزدی
که ماشینم را می زد
دوستم مرده است
و مامور راهبانی
چشمانش را بسته است
***
مرگ
زنی است با پیرهن گلدار
و چشم های نگران
وقتی جنینش هنوز تکان می خورد
مرگ دختربچه ای است با لباس نارنجی
که همبازی تازه اش
همیشه می سوزد
مرگ قماربازی است با دندان های زرد
که برگ ها را روی میز کوبید
و همه سوختیم
شاعر آرش شفاعی شعرها برگرفته از وبلاگ شاعر به آدرسarashshafai.persianblog.ir/