Skip to Content

بازی ناتمام عشق و سیاست /علی رشوند

  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of cmfcCalendarV1Iranian::infoArrayToTimestamp() should be compatible with cmfcCalendarV1::infoArrayToTimestamp() in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar/v1/calendarSystems/iranian.class.inc.php on line 0.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of views_handler_argument_many_to_one::init() should be compatible with views_handler_argument::init(&$view, $options) in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/views-6.x-2.12/views/handlers/views_handler_argument_many_to_one.inc on line 0.

بازی ناتمام عشق و سیاست /علی رشوند

یادم می آید اسفندماه داستان بلند "این بازی کی تمام می شود " آیت دولتشاه را خواندم .امروز که یادداشتهایم را مرور می کنم صلاح کار را در دوباره خواندن کتاب می بینم .داستان از زبان و روایتی صریح و سلیس برخورداراست .داستان خوشخوان است . نویسنده باقلم تصویری جزئیات راخوب برای مخاطب تشریح می کند .نگاه سینمائی بر داستان حاکم است

.

نام  کتاب  دولتشاه من را به یاد متنی از نادرابراهیمی در اثر "باردیگرشهری که دوست می داشتم "انداخت  هلیای من - به شکوه آنچه که بازیچه نیست بیندیش - من خوب آگاهم زندگی یک سر صحنه بازی است –مابرای بازی های حقیر آفریده نشده ا یم .

سوالی که به عنوان خواننده ،هنگام خواندن کتاب  آن برایم  مطرح می شود  این که  آیا زندگی همان بازی است ؟  کدام بازی جدی است زندگی، تئاتروسیاست  ؟راوی در کجای این نقش ایستاده است ؟ چه قدر راوی دربیان  حوادث و اتفاقاتی که برایش اتفاق می افتد  رو راست و صادق است ؟ شخصیتهای محوری داستان -افسانه وسهراب - داستان کدام یک مقصرند  ؟

داستان را که دنبال می کنم از بی اعتنایی های افسانه عصبانی می شوم .فکرم هزارجا می رود .چه برسر افسانه آمده است .چرا بی احساس شده است ؟ مگر راوی چه کرده است که نسبت به او بی عواطف شده است ؟بین مانی و افسانه -براساس عکس های جامانده در خودرو راوی- چه رو ابطی حاکم است ؟ افسانه برای من خواننده مجهول است .دوست داشتم از افسانه بیشتر بدانم این که چه کسی است ؟ چه ویژگیهایی دارد؟ چگونه عاشق هم شده اند ؟

ازطرفی صبر و متانت راوی سر وجدم می آورد .راوی عاشق که بایستی انتقام بگیرد .هیجانی بشود .گستاخی بکند اسید بپاشد و....دهها رفتار  ناجوانمردانه  که سوژه صفحه حوادث روزنامه هاست از او سر نمی زند .راوی از نگاه نویسنده انسان باتجربه ای  است .دوست داشتن را خوب ارج می نهد .بی اعتنایی  هارا ازجانب افسانه   تحمل می کند .گرچه کلافه است اما براعصاب و روح و روان خودش مسلط است . با تلخکامی های افسانه  زندگی را و  کار را ادامه می دهد . اما اشکالی که در راوی می بینم بیش از حد محافظه کاراست ؟بیش از حد رعایت حال افسانه را می کند ؟

مانی که بعنوان رقیب عشقی ،سرو کله اش پیدا می شود. حضورش پر رنگ  می شود .نشانه های یک رقیب جدی را ندارد .برخلاف انتظار و احتمال خواننده کنجکاو حضورش سرد است .دوجا با او برخورد داریم یکی درعکسی بجا مانده درکنارافسانه است و دیگری در نزدیکی های تالارنمایش که با افسانه شانه به شانه هم راه می رونددست آخر این که  با اعتراف حسین یاوری درباره او همه حدس ها نقشه برآب می شود .

فضای انتخاباتی داستان ، جنب و جوش هنرمندان برای تهیه فیلم تبلیغاتی برای نماینده و مسافرت به شهرستان محل اقامت نماینده  نیز شور و هیجان خودرا دارد .همانطورکه درسیاست شکست است ناکامی است .درعشق هم این اتفاقات هست منتهی درسیاست فردسیاسی راحت شکست را می پذیرد امادرصحنه عشق بازی شکست توجیه ندارد .شکست تمامی احساس ها و عواطف را دربرمی گیرد و زندگی را دچار سردرگمی می کند .

به عنوان خواننده حدسم این بود  که راوی به حنانه متمایل می شود چراکه با آدرس هایی که درجای جای داستان آورده شده بود .  حنانه می توانست  جایگزین افسانه باشد .حدسی که با درانتهای  داستان نقش برآب می شود .  

اگر به دنبال لذت داستان هستید. بی بروبرگرد کتاب دولتشاه را بخوانید .تعبیر من از لذت داستان ،هنرداستان در نشاندن خواننده پای حوادث و شخصیتهایش است .لذت جستجوی دنیای داستانی که مقابل شما قرارگرفته است .بی اغراق بگویم داستان  "این بازی کی تمام می شود "بایستی خواند تا با قوت قلم و خیال نویسنده اش مانوس شد .نویسنده ای که به داستان می اندیشد و با داستان زندگی می کند  .