Skip to Content

بماند...

بماند...

نام نويسنده : بهناز علی پور گسکری

ناشر : چشمه

سال انتشار : 1389

اين روزها کتاب مجموعه داستان بماند خانم دکتر بهناز علي پور گسکري را مطالعه مي کنم داستانها قوي و حرفي براي گفتن دارند در زير متن پاره اي از داستان اول مجموعه بنام " بادهايي که از هندوکش مي وزد " رابراتون مي آورم داستان که قوي باشد بايستي به لحاظ مفهوم وجهان بيني حاکم برداستان تحليل شود

آن سیاه دستان گناه پیشه سر درپی ما نهادند وعظیم جزا دیدند با سیلی که گناهان شان را با آب شست وبه گنگ سپردشان تاباشد گنگ مقدس که آسمان ها را به جهان زیرین پیوسته بود برخود بشورد وعفن  جنازه ها راباز پس فرستد تا همانا حشرات  در تن شان تخم بریزند

من از شرور  زندگان به مرده ها  پناه می برم که ما را امنیتی  تازه می بخشند در آغوش سرد بی ادعایی شان وگریزانم ازهرچه نفس می زند و هورا بی مصرف می  بلعد و برتنش عرق تاول می زند