Skip to Content

تفسیری بر رمان اتاق /اما دون اهو/مترجم علی قانع

  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of cmfcCalendarV1Iranian::infoArrayToTimestamp() should be compatible with cmfcCalendarV1::infoArrayToTimestamp() in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar/v1/calendarSystems/iranian.class.inc.php on line 0.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of views_handler_argument_many_to_one::init() should be compatible with views_handler_argument::init(&$view, $options) in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/views-6.x-2.12/views/handlers/views_handler_argument_many_to_one.inc on line 0.

تفسیری بر رمان اتاق /اما دون اهو/مترجم علی قانع

رمان اتاق ، حکایت حبس انسان است.تنها به جرم انسان بودن .آنهم در بطن جامعه مدعی آزادی انسانی .درمیان آن همه هیاهوی آزاداندیشانه ، مادری به همراه پسرش - جک – زندانی اتاق نیک پیر است .مادر دریک روز بعدظهر راهی کلاس موسیقی بوده اسیر نقشه بوالهوسانه نیک پیرمی شود با وانت ربوده می شود .ونزدیک هفت سال دراتاق محبوس می شود.اتاق به لحاظ مکان جغرافیایی در شهر نیویورک است

.کلید رمز ورود به اتاق تنها در دست نیک پیر است .نیک پیر همان حکایت غول ، دیو  و هیولاست که پرومته را - انسان آگاه -را درکوههای قفقازد به انجیر کشیده است .همان دیوی که از به زنجیر کشیدن انسان لذت می برد . از آنجا که انسان حتی در حبس به آزادی و نجات خود و جامعه می اندیشد مادر -راوی داستان - یک لحظه فکر و ذکرش از اندیشیدن به رهایی و نجات مغفول نمی ماند .  تمام امید و آرزویش را به جک پسرش که به تعبیر مادر "جک تنها پسرمن است "دل می بنددو نقشه ها و فکرها می ریزد . بخش اعظم رمان به زندگی داخل اتاق با امکانات مختصر آن می پردازد و دنیا را از زاویه جک که کودکی پنج ساله است   خوب توصیف  می کند . مهرمادرانه و طلب کودکانه ممه خوردن حس شاعرانگی به رمان می دهد .جشن تولد پنج سالگی جک خوب برجسته شده است .مادر مدام گوشزد می کند وقتی شش ساله شدی برای خود مردی می شوی .مفهوم مرد، مسئولیت داشتن ،شجاعت ، مسیح نجات بخش را به بارهابه جک  یادآور  می شود تا آمادگی اجرای نقشه مادر را داشته باشد . تلویزیون اتاق دنیای خوشی و سرگرمی جک است . دراتاق  او درست جای آدمهای غارنشین  افلاطون  است که دنیای بیرون را ندیده و تصاویر تلویزیون را  واقعیت می پندارد. مادر از دنیای بیرون اتاق می گوید (دائی پل ،پدربزرگ و مادربزرگ ها ،از ماه و زیبایی اش ،از انواع خودروها )جک بی هیچ شائبه ای با معصومیت کودکانه اش  آنهارا می پذیرد. نقشه آزادی بارها توسط مادر و جک تمرین می شود .جک نقش جنازه را لای قالی بازی می کند تا با فریب نیک پیر امکان بیرون رفتن از اتاق فراهم شود البته روزهای قبل با حوله داغ پیشانی جک به بهانه تب داغ و گرم  شده است تا نیک پیر به مرگ جک شک نکند و همین نقشه پیاده می شود و جک دریک لحظه پوسته قالی را کنار می اندازد و توسط مرد عابری نجات می یابد و نیک پیر متواری می شود .و بعد سرو کله پلیس نیویورک پیدامی شود و جک قهرمان جامعه آمریکا  لقب می گیرد و جامعه آمریکا  اورا تنها اورا می بیند همه جا صحبت از جک است انگشت اشاره جامعه بازهم به اوست .نقش مادر کمرنگ جلوه می کند .پذیرش جک از طرف خانواده مادر بی هیچ معذوراتی  صورت می گیرد اورا به عنوان عضو خانواده می پذیرند .خودکشی ناموفق مادر از عدم ندیده شدن توسط جامعه است .او از اینکه دیده نمی شود هفت سال محرومیت و عدم آزادی اورا نمی بینند دچار تناقض می شود .دست به خودکشی می زند .اما اقدام بموقع پزشکان اورا ازمرگ نجات می دهد و به زندگی و کانون خانواده برمی گردد. خودکشی مادر از دید نویسنده نتیجه اعتراض به دیده نشدن است . چرا هنوز دهنیت مرد سالارانه فداکاری اورا تحمل او را سعی و تلاش اورا نمی بیند . نویسنده اما دون اهو با زیرکی تمام خودکشی مادر را متوجه جامعه می کند تا کجا نقش اورا انکارمی کند .

من بعنوان خواننده دوست داشتم نویسنده درباره نیک پیر و اقدام غیرانسانیش حبس  جک و مادرش و زندگیش بیشتر بدانم رمان هیچ گونه توضیحی نمی دهد نیک پیر که احساس و عواطف خواننده را به خود تا پایان داستان با خود همراه  کرده .دوست دارد او به  سزای عملش برسد .این آرزو برآورده می شود .اما از این که درباره او هیچ اطلاعاتی ندارد .از رمان احساس رضایت نمی کند .

جمله ای از  رمان اتاق به نقل از راوی :جک تنها پسرمن است .دراین جمله نفی نهفته است . نفی نیک پیر بعنوان پدر .

منتقد : علی رشوند

این مطلب در سایت ادبی مرور به آدرسwww.morour.ir/index.php/2-uncategorised/165-2012-11-05-13-26-15 منتشر گردیده است.