Skip to Content

تفسیری بر مجموعه داستان «بوی قیر داغ»/روزنامه آرمان /علی رشوند

  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of cmfcCalendarV1Iranian::infoArrayToTimestamp() should be compatible with cmfcCalendarV1::infoArrayToTimestamp() in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar/v1/calendarSystems/iranian.class.inc.php on line 0.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of views_handler_argument_many_to_one::init() should be compatible with views_handler_argument::init(&$view, $options) in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/views-6.x-2.12/views/handlers/views_handler_argument_many_to_one.inc on line 0.

تفسیری بر مجموعه داستان «بوی قیر داغ»/روزنامه آرمان /علی رشوند

با همان عادت همیشگی مجموعه داستان بوی قیر داغ نویسنده علی‌اکبر حیدری را خواندم یک بار با لذت داستان خواندن و پناه بردن به دنیای داستان و داستان‌پردازی نویسنده و سهیم شدن در دنیای ذهنی او. باردوم از منظر نقد و نگاه خودم آنگونه که از داستان‌های مجموعه، فضا و شخصیت‌هایش برداشت کرده‌ام. داستان‌های مجموعه بوی قیر داغ به لحاظ زبان و نوع نثر محکم و روان می‌باشند.

  مخاطب با داستان‌های مجموعه خیلی راحت ارتباط برقرار می‌کند. از قرار معلوم نویسنده خیلی مشق داستان کرده که به پختگی لازم در نوشتن داستان‌ها رسیده است. از نه داستان مجموعه هفت داستان‌حیوان‌ها، امید تمام این سوال‌ها برای تو نیست، تاوان، ممکن است خیلی‌ها برای مردنش گریه کرده باشند، صدای هیچ، بازی نور، چه خوب که آشغال‌ها را ساعت نه نمی‌برند، ساحل شنی، رئال و دو داستان خاک‌ریز و صدای هیچ سورئال‌اند. تنهایی و مرگ شاخصه داستان‌های مجموعه است. مرگی که انتخاب نمی‌شود بلکه غافلگیرانه می‌آید. در این یادداشت به چهارداستان مجموعه اشارتی می‌شود.

داستان «حیوان‌ها» نمی‌دانم چرا نام حیوان‌ها را برای داستان‌ها انتخاب نمودند من اگر جای نویسنده بودم نام گرگ‌ها – را انتخاب می‌کردم. حیوان‌ها بهترین داستان مجموعه است. که تصویرسازی بی‌بدیل فضای داستان - گرفتار شدن آدم‌های داستان را در محاصره برف و گرگ‌ها - خوب تصویر کشیده شده است. اضطراب و ترس میترا بر جسم و روح خواننده داستان سایه می‌افکند. از آنجا که در پایان ناامیدی، امیدی هست پیدا شدن راننده کامیون نجات‌دهنده‌ای که دیر رسیده است و فاجعه رخ داده است.

داستان «امید تمام این سوال‌ها برای تو نیست» ناله‌های پدر ومادری است که نبود فرزندشان تحمل زندگی را برآنها دشوار کرده است. گوشه گوشه خانه مملو از خاطرات مهدی است. نویسنده با مهارت تمام، دلخوشی زندگی را در از دست دادن فرزند خانواده خوب توصیف کرده است از این که نامزد مهدی، بعداز یکسال از قصاص قاتل که از قضا دوست مهدی است بر سر چوبه دار می‌گذرد. شاکی هستند. سوالی که برایشان مطرح است اینکه اگر مساله بخشش در کار بود چرا این‌همه مدت انجام نشد ابهام موجود در داستان پدرومادر مهدی مخاطب را به فکرهای مختلف وامی‌دارد. داستانی که احتمال عشق و تبانی خیانت را رد نمی‌کند.

داستان «ممکن است خیلی‌ها برای مردنش گریه کرده باشند» داستان عجیبی است. کاراکترها خوب هم را یافته‌اند –مردتنها، زنََ تنها – مردکه دنبال کارهای پاوراتی است. با زنی آشنا می‌شود که باهم برای پیدا کردن سی‌دی پاوراتی زن او را سوار ماشین می‌کند و به چند فروشگاه سر می‌زنند. دست آخر مرد، زن را به خانه‌اش دعوت می‌کند. در اینجای داستان خواننده انتظار رخ دادن گناه را می‌دهد. برخلاف تصور مخاطب آنها دنیای تنهایی‌شان را با سی‌دی‌های خاطره‌آمیز به اشتراک می‌گذارند. داستان فراز و فرود هیجان‌انگیزی دارد. از حیث یک داستان خوب چیزی کم ندارد. شاید کمی ‌باورپذیریش برای خواننده مشکل باشد. رفتار شجاعانه زن در سوار کردن مرد ناآشنا و جرات واردشدن او به خانه مرد ناآشنا کمی ‌اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد.

داستان «چه خوب که آشغال‌ها را ساعت نه نمی‌برند» در حوزه آسیب‌شناسی اجتماعی می‌گنجد. پیدا شدن دوستی رنجور به نام -آذی یا آذینه - در ساعات پایانی شب و آمدنش به خانه نیلوفر همه چیز را زیر پا می‌گذارد. دلخوری به حدی است که روزگار گذشته نیلوفر را که از قضا عاشق کسی بوده و ماجراهایی که داشته‌اند را در حضور سپهر -همسر نیلوفر –برملا می‌کند. بی‌تفاوتی و عدم دفاع سپهر- همسر نیلوفر- بی‌پروایی آذی اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد. نویسنده با زیرکی تمام می‌خواهد باور اینکه در کمین یک زندگی خوب همواره یک کینه، یک برهم زننده تمام عیار، وجود دارد را تایید می‌کند.

این مطلب به آدرسwww.armandaily.ir/Default.aspx در روزنامه آرمان منتشر شده است