Skip to Content

عقرب ها را زنده بگیر /دربوته ی نقد

  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of cmfcCalendarV1Iranian::infoArrayToTimestamp() should be compatible with cmfcCalendarV1::infoArrayToTimestamp() in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar/v1/calendarSystems/iranian.class.inc.php on line 0.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of views_handler_argument_many_to_one::init() should be compatible with views_handler_argument::init(&$view, $options) in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/views-6.x-2.12/views/handlers/views_handler_argument_many_to_one.inc on line 0.

عقرب ها را زنده بگیر /دربوته ی نقد

جمله پابلو نرودا(چرا باهم نمردیم ؟ من و کودکی هایم ) در صفحه اول کتاب قابل تامل است وقتی داستان تمام می شود در می یابی همین یک جمله عصاره و چکیده داستان است . شرح خاطرات کودکی صفر - پسر نیاز علی – تنها راوی داستان که خاطرات گذشته را روایت می کند .سه فصل داستان ( آغاز میانه و فرجام ) تایید کننده روزگارانی است که بر راوی گذشته است

 . کلید واژه داستان فقر و سختی زندگی است . فقری که گریز از آن چاره ای نیست و باید با ان ساخت . نمودهای فقر در بخش آغازین  از نقاط قوت داستان است و شرح جزئیات آن قابل تحسین است که در این یادداشت به موارد آن اشاره می کنم .
-    ماجرای عوسی  خواهر راوی که داماد گره زدن کراباد بلد نیست ، رکابی شدن مینی بوس راوی ، وهوای فلو دوستش را به هنگام کرایه می کند ، فروش عقرب به بی دا به عنوان ممر درآمدی آدمهای داستان ومرگ مرتضا ،پسمانده غذاخوردن قپونی ، زلزله محله  وشرح حال چراغعلی کور ، مرگ مادربزرگ راوی ونبودن ز دایی کوچیکه در سرمزار ، دیدن فیلم سینمایی راوی روی دیوار ، جمع آوری شیشه های گلاب از روی قبرستان ، داستان جمع آوری ته سیگاریها برای پدر راوی ،نون خیرات پدر راوی برای  شام ،
دربخش میانی داستان  مواردی مانند :
-    آمدن احمدیان پولدار به محله مظلوم آباد ، رفتن صفر به دره جنی ،بیماری زن عموی راوی مبتلا به سل ، یورش ماموران به خانه نیاز علی، ماجرای چمدان سیاه که اهالی ناتوان از گره گشایی اش هستند ، آمدن بهروز درشب و بوئیدن گل محمدی ،مرگ میربابا ، کارگری صفرراوی در خیاطی ، خواب صفر  ، نشتی لوله نفت واجاد کارگاه گچ پزی ، سگ کشی محله ، خانه دنگان میرزاقا ، رفتن چنگیز سگ باز از محله
در بخش پایانی  راوی داستان با خودرو پیکانی درحال برگشت به زادگاهش می باشد و خاطرات روزهای گذشته را برای همسرش ر وایت می کند آنها درحین ورود به روستا مینی بوس حیدرخان را درحالی که معلم جباری فلو منیجه را می بیند انهارا می شناسد اما اهالی اورا بجا نمی آورند .
داستان ها هرکدام پازلی است که نهایت  فقر وجنایت را در  روستای مظلوم آباد را می نمایاند .. شخصیت محور نیستند  .  هربخش کتاب  داستان  مستقل است و به داستان کوتاه شبیه است تا داستان بلند  .   شخصیت بهروز -کاکای راوی-  که مدام درحال کتاب خوانی است پرداخت خوبی ندارد .کاش این شخصیت بولد می شد .درباره او داستان پردازی خوبی ارائه می شد . خواننده نمی داند بهروز یک شخصیت علمی است یا سیاسی ؟ موضع او بعداز تفتیش هاوبازرسی های منزل وخانه پدری  چیست؟ .
آدمهای  داستان بیش از حد  منفعل اند در قسمت پایانی داستان در می یابیم تنها خود راوی توانسته  خودرا از دایره روستا بیرون بکشد . متد نویسنده در بخش پایانی داستانی غافل گیرکننده نیست بلکه سوال برانگیزاست آیا راه دیگری برای پایان بندی  مجموعه داستان  به نظر نمی رسید

این مطلب در سایت ادبی ادبیاما به آدرسadabiatema.com/index.php/2012-06-18-09-49-49/2012-06-20-14-16-30/158-2012-06-14-13-11-26/1037-2012-06-24-22-57-24 منتشر شده است