Skip to Content

مصاحبه با خانم مریم حسینی

  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of cmfcCalendarV1Iranian::infoArrayToTimestamp() should be compatible with cmfcCalendarV1::infoArrayToTimestamp() in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar/v1/calendarSystems/iranian.class.inc.php on line 0.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of views_handler_argument_many_to_one::init() should be compatible with views_handler_argument::init(&$view, $options) in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/views-6.x-2.12/views/handlers/views_handler_argument_many_to_one.inc on line 0.

مصاحبه با خانم مریم حسینی

وبلاگ / سايت مصاحبه شونده :

تاريخ مصاحبه : سال1387

الف : سوالات عمومی

از خودتان خانواده تحصیلات شغل تان برایمان بنویسید.
ج) سئوال شما خودش چند سئوال است البته! ولی اینکه کوچکترین عضو یک خانواده شش نفری هستم ، حتما برمی گردد به تقدیر. از همان کلاس اول دبستان قصه نوشتن را دوست داشتم. ولی هیچ وقت فکر نمی کردم که حجم زیادی از ذهن و زندگی ام را درگیر کند و شاید بخش مهمی از این نوع تفکر به خاطر خط تحصیل در خانواده بود و نگاهی به موقعیت نزدیکانم که برایم مهم بودند و دوستشان داشتم .به همین دلیل بود که تا سال 78 وقتی در رشته مهندسی خاکشناسی و از دانشگاه فردوسی مشهد فارغ التحصیل شدم هدفم چیز دیگری بود و البته مشتری دائمی داستان بودم . یکسال خالی ، فرصت خوبی بود که سکان را بدهم به دست داستان و اولین قدم را هم با انتشار اولین مجموعه داستان کوتاهم آغاز کردم. " حتی امروز هم دیر است" پر بود از جرقه هایی که به سرعت آمدند و رفتند. بعد رشته ادبیات فارسی را دوباره شروع کردم به این خاطر که علاقه و حرفه ام یکسان شود. در همین زمان کارهای پراکنده زیادی هم انجام داد ه ام از قلم زدن در مطبوعات تا برگزاری کارگاه داستان ، انتشار یک مجموعه داستان کوچک دیگر و چند کار گروهی ، داوری و حضوری اتفاقی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که ماندگارم کرده است تا امروز.


 چند وقت است که وبلاگ نویسی می کنید ؟
ج) جالب است بدانید که همیشه به خاطر وبلاگ ننویسی ام! مورد غضب دوستانم بودم. حدود یکسال است که وبلاگی پر از خاطرات شخصی ام  در فضای کار با کودکان را در محیط سیصد و شصت می نویسم  که شبیه داستان اند . اما وبلاگ ادبی " این یادگاری از من است" را از نیمه های شهریور آغاز کردم والبته باید اعتراف کنم که در برابر عمل انجام شده قرار گرفتم و به توصیه نزدیک به تهدید دوستی که معتقد بود دلایلم برای دوری از وبلاگ نویسی بیشتر به بهانه شبیه است،  اولین قدم را برداشتم که هنوز ادامه دارد.


 هدفی که از وبلاگ  این یادگاری ازمن است دنبال می کنید چیست؟ اصلا چرا این یادگاری از من است ؟
ج) در طول سالهای گذشته کلی یادداشت و مقاله و نقد نوشته ام که بعضی ها سر از صفحات روزنامه ها در آوردند وبعضی هم در بایگانی خودم هستند. شاید این وبلاگ به نوعی آرشیو منظمی باشد برای خودم و دیگر اینکه بازخورد مطالب و رد و بدل شدن نظرات هم حتما موثر خواهد بود در روند یادداشت نویسی که همیشه در کنار داستان حفظش کرده ام.
"این یادگاری از من است" عنوان یکی از داستان هایم است که خیلی دوستش دارم.


 از سرگرمی ها و علاقه مندیهایتان برایمان بنویسید.
ج) داستان همیشه برایم فضایی گرم و آرام خلق کرده است. دوستان نزدیکم می دانند که دنیایم مثل داستان آرام است. یا دست کم سعی می کنم آرام باشد. کتاب و موسیقی و نوشتن، بهترین سرگرمی های دنیاست برایم. البته وقتی با بچه ها هستم و برایشان برنامه ریزی می کنم و شادی و آرامش آنها را می بینم لحظات قشنگی را تجربه می کنم.

چه او قاتی از شبانه روز وبلاک نویسی می کنید؟
ج) فکر می کنم زمان نوشتن وقتی است که خدا؛ سکوت را با شب می فرستد روی زمین شلوغ.


بهترین کامنتی که داشتید.
ج) روزهای اول وبلاگ نویسی ام ، کامنتهای آقای فریدون حیدری ملک میان خوشحالم می کرد و البته کامنت محبت آمیز آقای اسدالله امرایی که ابراز امیدواری کرده بود برای اینکه یادگاری ام را همه بخوانند، خیلی به دلم نشست.
آخرین کامنتی که خیلی دوستش دارم تبریک تولدم بود از سوی یکی از بچه های قدیمی انجمن ادبیات داستانی خراسان که مدتها خبری از او نداشتم. وقتی نوجوان بود استعدادش را کشف کردم و شاید روزی یکی از نویسندگان بزرگ ایران شود.
 

 وبلاگ هرانک را چگونه ارزیابی می کنید؟
ج) امیدوارم اسم این نشود نان به قرض هم دادن! اما هر حرکتی که جدی آغاز شود می تواند تاثیر گذار باشد و جای خودش را باز کند.


از میزان بازدید کنندگان سایتتان راضی هستید؟
ج) بازدید از وبلاگ من به دلیل حساسیت بعضی از پستها یی که نوشته ام ، خیلی متغیر بوده است. اما فکر می کنم نباید در وبلاگ نویسی به حاشیه ها و جذب مخاطب به هر ترفند و روشی پرداخت. چون به هرحال وبلاگ هم مثل هر صفحه  دیگری، سفید است و بیشتر از هرچیزی نیاز به نگاه عمیق دارد.


 بزرگترین نقاط قوت وبلاگ شما در چیست؟
ج) نقاط قوت را بگذاریم به عهده دیگران. مخاطب همیشه برایم بسیار محترم است.


 اگر روزی وبلاگ شما بنا به عللی فیلتر شود عکس العمل شما چیست؟
ج) احتمالا در لحظه اول شوکه می شوم. بعد اعتماد به نفس پیدا می کنم که چقدر تاثیر گذار بوده ام که فیلتر شده ام! اگر به حال خودم باشم شاید همین حالا هم گاهی دوست نداشته باشم وبلاگ نویسی کنم ولی به گمانم همان دوستانی که مغضوب علیه شان بودم برای ننوشتن، می گردند محیط دیگری پیدا می کنند و باز این ماجرا ادامه خواهد داشت و به نوعی دیگر.


 احساس تان در مورد واژه های عشق  دوست داشتن و زندگی چیست ؟
ج) عشق و دوست داشتن باعث می شوند که وقتی صبح از خواب بیدار می شویم، دلمان بتپد برای  زندگی و این تپش، بی نظیر است و خود به خود تبدیل می شود به یک جریان عمیق و مثبت . آدمی به همین بیداری زنده است.

از کدام نوع سبک شعری بیشتر لذت می برید؟
ج) دوست شاعر زیاد دارم خوشبختانه . شعر قوی در هر سبکی که سروده شود می تواند ساعتها و روزها همراهمان باشد. و چه چیزی قشنگتر از همراهی یک همراه مهربان؟


شخصیت محبوب  شما  کیست  چرا وبه چه دلیل؟
ج) منظورتان را نفهمیدم. شخصیت حقیقی یا داستانی یا ؟؟؟؟؟؟؟؟


از کتاب در حال چاپ و کتابهای آینده تان  برایمان بگویید.
ج) یک مجموعه داستان آماده چاپ دارم که ناشر معتبری انتشار آن را پذیرفته است ولی نمی دانم چرا در همین مرحله دچار تردید شده ام و دلم می خواهد بیشتر تامل کنم. رمانی را هم شروع کرده ام که خدا می داند کی تمام شود. اما روزهای خوب نوشتن را تجربه می کنم که هم شیرین است و هم به شدت درگیرم کرده است.


 شرایط دنیای امروز را چگونه ارزیابی می کنید ؟
ج) دنیای امروز ، عصر آدمهای شتاب زده است که زندگی را با پیاده رو اشتباه گرفته اند. همه به هم تنه می زنند. گاهی می ایستند و به بهانه دیدن ویترین فروشگاهی سد معبر می کنند و گاهی پا می گذارند روی شانه همدیگر تا زودتر بالا بروند و به آخر خیابان برسند. غافل از اینکه انتهای خیابانهای شلوغ ، هیچ خبری نیست. چند وقت پیش مطلبی خواندم درباره المپیک معلولان ذهنی. در مسابقه دو و میدانی ، یکی از شرکت کنندگان به زمین می  افتد. بقیه می ایستند، نگاهش می کنند. بعد برمی گردند و دستش را می گیرند و همه با هم به خط پایان می رسند. وقتی این مطلب را خواندم بی اراده گریه کردم و برای آدمهایی که دوستشان دارم و غرق روزمرگی شده اند دلم سوخت.


 آخرین کتابی که خواندید و مختصری از کتاب برایمان  بگویید.
بنا به علاقه و عادت همیشگی ام، کتابهایی که این روزها اسمشان را زیاد در محافل ادبی شنیده ام، مطالعه کردم. شاید همین روزها یادداشتی بنویسم از دریافتهایم.


مهمترین انتقادی که خودتان از خودتان می کنید.
ج) نمی توانم  با هرکسی مثل خودش رفتار کنم و در دنیای عجیب امروز این می تواند منشا غصه های زیادی باشد.


نویسنده و شاعر محبوب شما کیست ؟
ج) این سئوال شما خیلی سخت است چون من مارکز، سلینجر و یوسا را میان نویسندگان غیرایرانی، هم عرض دوست دارم و گلی ترقی ، گلشیری و ساعدی  را اندازه هم. ممکن است ربطی هم به همدیگر نداشته باشند. البته تک داستانهای بسیار درخشانی هم از نویسندگان نسل چهارم و پنجم و  شاید به زودی ششم! خوانده ام که در تمام عمر به یادم خواهد ماند.
حتما انتظار دارید که بگویم  شاعر مورد علاقه ام شاملو، فروغ فرخزاد یا مثلا ناظم حکمت یا پابلو نروداست. همه این ها درست است ولی باور کنید اخیرا دنیای عجیب و خارق العاده ای را میان شعرهای کودک و نوجوان کشف کرده ام که مدتهاست مجذوبش شده ام. چقدر جهان  کودکان عمیق و تاثیر گذار است و خدا می داند ساعتها غرق شده ام میان زیبایی خالص و بکری که شاید فقط طیف خاصی به سراغش می روند.


جمله یا شعری که همیشه ورد زبانتان است.
ج) از تو تا تو هیچ نیست مگر سکوت خداوند...


 فضای وبلاگها را چگونه ارزیابی می کنید؟
ج) وبلاگ ها خیلی متفاوتند. حتی می شود گفت مثل سیاره هایی معلق در فضا هستند که روی هرکدام از آنها تفکری زندگی می کند. گروهی به شدت شخصی می نویسند و گروهی نگاه سیاسی ، اجتماعی یا ادبی دارند. اما من بیشتر به سراغ وبلاگهای ادبی می روم که بعضی از آنها خیلی خوب و تاثیرگذار کار می کنند. نقدهای بسیار قوی و مطالب جذابی را می شود لا به لای آنها جستجو کرد. ولی به هر صورت دنیای نت پر از فراز و نشیب است و نمی شود حکمی قطعی درباره آن صادر کرد.


یک وبلاگ را معرفی کنید برای مصاحبه.
لینکهای کنار صفحه ام نشان می دهد که به چه وبلاگهایی سر می زنم. می توانید از میان آنها انتخاب کنید.

ب- سوالات اختصاصی

 درپست چرا پای ادبیات ما  همیشه لنگ است  تحلیلی که ارائه نمودید لنگی ادبیات ما را به آرایه  های ادبی  مربو ط دانسته اید که ازدید شما مهمترین علت است  این طور نیست؟
ج) مهم ترین علت نیست. اما کسانی که در رشته ادبیات تحصیل کرده اند می دانند هیچ اتفاق مهمی در طول مدت تحصیل برای نویسنده و شاعر نمی افتد. یکی از دلایل آن غرق شدن میان محفوظات و دست و پا زدن با تئوری های نخ نما و پوسیده ای است که گاهی عذاب آور می شود. اگر کسی هم خاطره خوشی از دوران دانشجویی در رشته ادبیات دارد، حتما علت آن حضور پررنگ یک استاد خاص و ارتباطی غیر از درس و جزوه است. به نظر من  فضای خالی و بی رنگ دانشکده های ادبیات، بسیار تاسف آور است و می تواند یکی از علل مهم لنگ بودن پای ادبیات باشد.


 در پست  برای سبد های خالی از کتاب  بیشتر  به  حلقه مفقوده  ارتباط مولف با نیاز  مخاطب انگشت  گذاشته اید اما برای  رفع این حلق مفقوده مشخص نکردید  ناشر و مولف باید اقذام کنند یا دولت ؟خانم حسینیان فکر نمی کنید کمی تیراژ کتابهای ادبی مشکل فرهنگی دارد؟
ج) مشکل بیشتر برمی گردد به تجاری بودن فضای نشر. البته ناشران هم با این وضع نابسامان که دیگر تکراری شده بس که همه گفته اند و هیچ کس گوش نکرده است، تقصیری ندارند اگر بخواهند به هرحال گلیمشان را از اب بیرون بکشند. اما قبول کنید در این شرایط که تخصص در مرحله دوم است ، وقتی همه ناشر شوند و همه نویسنده و همه شاعر، مخاطب چگونه می تواند نیازش را برطرف کند؟
قرار نیست همه حرفه ای کتاب باشند. مخاطبی که می خواهد از طریق کتابفروشی ، خواننده کتاب ادبی شود تکلیفش چیست؟ فرهنگ کتابخوانی مگر غیر از این به وجود می آید که مخاطب به هر نحوی با کتاب آشتی کند؟ وقتی همه با هم قهر هستند چرا باید انتظار داشته باشیم که تیراژ کتابهای ادبی بیشتر از 3000 نسخه باشد؟


در پست  بی زحمت یقه ادبیات  را رها کنید   تلنگری است به نویسندگان و شاعران  که از مقتضیات زندگی زمانه خویش بنویسند   این استنباط درست است ؟
ج) این یادداشت فقط تلنگری است برای اینکه بدانیم تغییر ذائقه ادبی به شرایط بستگی دارد و نباید مدام نق بزنیم و بنالیم از امروز و حسرت دیروز را بخوریم. وقتی قبول کنیم که زندگی ما آپارتمانی است آنوقت به دنبال کشف در همان فضا خواهیم بود و همین می شود که نگاهی نو متولد خواهد شد.


وضعیت داستان نویسی استان خراسان را چگونه ارزیابی می کنید؟
ج) خراسان سرشار از پتانسیل نوشتن است. غنای ادبی آن بر هیچ کس پوشیده نیست. نسل های مختلف داستانی از میان آن برخاسته اند و امروز این میدان پهناور در اختیار نسلی است که پشتوانه قوی و مطمئنی دارد. گروههای مختلفی در حال حاضر با نگاه متفاوت به طور جدی داستان نویسی را دنبال می کنند و البته به یقین آنهایی می مانند که فقط به داستان فکر می کنند.

داستانهای مینی مال  از دید شما  از اقتضائات عصر پرشتاب فناوری است  اما نمی شود آنرا در باور فرهنگی کم گوی گزیده گوی  نیز  تحلیل کرد.
ج) متاسفانه ما عادت کرده ایم به هر متن کوتاه شده یا چند خطی بگوییم مینی مال. همان طور که هنوز مدرنیسم را طی نکرده زودتر از همه پست مدرن شده ایم! قبل از آنکه فضای خلق داستان مینی مال را بدانیم ، نام هر جرقه و فلش را می گذاریم مینی مال. در دنیای کم گوی و گزیده گوی، چطور می شود داستانی سی یا چهل صفحه ای در تعریف استاندارد مینی مال بگنجد؟ هر " کم" یا " گزیده ای" نامش مینی مال نیست. در کنار آن هم انواع اسامی داستانک ، داستان کوتاه کوتاه وو و  خلق شده اند که در نهایت هیچ فرقی اصولی با هم ندارند.
مینی مال کم کم تبدیل خواهد شد به دستاویزی برای رفع تکلیف و بیحوصلگی در نوشتن. مینی مالیسم محصول نوعی تفکر و جریانی از زندگی است که قرار نیست همه آن را تجربه کنند. بهتر است خودمان را گول نزنیم. امکان ندارد کسی پرداخت داستان، ساختار و عناصر داستان  را نشناسد و بتواند مینی مال بنویسد.

ممنون از اینکه در مصاحبه ما شرکت نمودید
ارادتمند  رشوند 7/12/86