Skip to Content

مهدی جلیل خانی

  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of cmfcCalendarV1Iranian::infoArrayToTimestamp() should be compatible with cmfcCalendarV1::infoArrayToTimestamp() in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar/v1/calendarSystems/iranian.class.inc.php on line 0.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of views_handler_argument_many_to_one::init() should be compatible with views_handler_argument::init(&$view, $options) in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/views-6.x-2.12/views/handlers/views_handler_argument_many_to_one.inc on line 0.

مهدی جلیل خانی

وبلاگ / سايت مصاحبه شونده : بوی کاغذ

تاريخ مصاحبه : سال 1386

دقیقاً از روز سوم اسفند 1383 به طور رسمی و حرفه‌ای آغاز کرده‌ام. بنابراین اکنون بوی کاغذ در آستانه‌ی سه سالگی و در انتظار آغاز چهارمین سال فعالیتِ خود قرار دارد

سؤال اول: از خودتان خانواده  تحصیلات  شغل تان برایمان بنویسید.
روز دوشنبه 28 تیرماه 1361 برابر با 19 جولای 1982 در خانه‌ی پدربزرگ مادری‌ام در کوچه‌ی رختشویخانه‌ی زنجان به دنیا آمده‌ام. بد نیست بدانید که در این روز ادگار دگا نقاش معروف فرانسوی (1834)، ای.جی. کرونین نویسنده‌ی انگلیسی (1986)، رابرت مان آهنگساز و ویولونیست آمریکایی (1920)، ساموئل کلت مخترع سلاح کمری کلت (1814)، و هربرت مارکوزه فیلسوف چپ‌گرای مکتب فرانکفورت (1898)، نیز به دنیا آمده‌اند.
سایه‌روشن‌های کودکی‌ام هنوز با من و زنده هستند و هیچ باور نمی‌کنم که آن خانه‌ی زیبای کودکی‌هایم را با یاکریم‌های جفت‌جوی عاشق‌پیشه‌ی صبح‌های تابستان‌اش، یا با آن گیلاس‌های سرخ و طلایی‌اش، و یا آن زیرزمین بویِ نفت و عتیقه‌های خوش‌بوی کهنگی‌اش، فروخته باشند.
باید اضافه کنم که رشته‌ی تحصیلی من عمران است که ظاهراً هیچ ربطی به فعالیت‌هایم در این سال‌ها نداشته! برای اطلاعات بیشتر درباره‌ی سوابق کاریِ من می‌توانید به [+] مراجعه کنید.

.سؤال دوم: چند وقت است که وبلاگ‌نویسی می‌کنید؟
دقیقاً از روز سوم اسفند 1383 به طور رسمی و حرفه‌ای آغاز کرده‌ام. بنابراین اکنون بوی کاغذ در آستانه‌ی سه سالگی و در انتظار آغاز چهارمین سال فعالیتِ خود قرار دارد

سؤال سوم: هدفی که از وبلاگِ بوی کاغذ دنبال می‌کنید چیست؟ اصلاً چرا بوی کاغذ؟
 پیش‌تر در گفت‌وگویی نوشته بودم که اکنون در این فضایِ مجازی که بی‌مرزی‌های به راستی حیرت‌انگیزی را در برابر مخاطبان قرار داده است، از سویی به خاطره و «بوی» کاغذ نظر دارم، و از طرفی نقش و رسانایی «کاغذ» را نیز فراموش نکرده‌‌ام. به بیانِ دیگر، بوی کاغذ هم به دنیای مجازی و بوی پاپیروس دل‌خوش است و همچنان می‌کوشد، و هم با نام «کاغذ»، هنوز از آن دل نکنده است!

سؤال چهارم: از سرگرمی‌ها و علاقه‌مندی‌هایتان برایمان بنویسید.
این روزها سرگرمی من در خواندن خلاصه شده. در معنای عمومی مطالعه می‌کنم و در معنای خاص‌اش کتاب می‌خوانم، آن هم اغلب در حوزه‌ی ادبیات و نقد. دنیای وبلاگ‌نویسان کوشا و خستگی‌ناپذیری که به حق تعدادشان هم کم نیستند، همواره انرژی افزون‌تری در من ایجاد می‌کند و گمان می‌کنم آن شور و هیجانی که برای ادامه‌ی هر کوششی از این دست لازم است، از طریق قرارگیری در همین بستر موّاج امکان‌پذیر است. طبیعت را دوست دارم و با رفقای خاص بودن را بیش‌تر. بنابراین حتا در فصل‌های سرد این شهر یخ‌زده هم، یعنی محل زندگی‌ام در زنجان، به یُمن داشتن رفقایِ دُردانه‌ام، از سفرهای دور و نزدیک بی‌نصیب و بی‌دریغ نبوده‌ام.

سؤال پنجم: چه اوقاتی از شبانه‌روز وبلاگ‌نویسی می‌کنید؟
هرگاه که احساس کنم باید نوشته‌ای را به دست مخاطب‌اش برسانم، زمان را از دست نمی‌دهم. اما اغلب آن‌چه به دل و زبان می‌آید، شب‌های اتاق‌هایِ تنهایی است. شنیده‌اید حتماً که: شب، مادر اندیشه‌هاست!

سؤال ششم: بهترین کامنتی که داشتید؟
بی‌شک یکی از لذت‌های وبلاگ‌نویسی همین نظرپَراکنی هر مخاطبی است که امکان دسترسی به اینترنت و وبلاگ‌ها را دارد. هر نظری که برای هر مطلبی در بخش نظرات یک وبلاگ منتشر می‌شود، هم برای نویسنده‌‌ی نظر و هم نویسنده‌ی وبلاگ، هیجان‌انگیز و  پُرجاذبه هستند، اما همواره زمانی این جذابیت برای یک وبلاگ‌نویس بیش‌تر خواهد بود که بداند آن شخص نظردهنده، نوشته‌ی او را با کمی دقت خوانده و اطراف و جوانب آن را نیز سنجیده است. و این اِشراف بر متن، به درستی، از کلمات و محتوایِ نظری که آن خواننده برای وبلاگ‌نویس به ارمغان می‌گذارد، قابل دریافت است. یکی از کامنت‌های بوی کاغذ برای من بیش از بقیه راهنما و پُرقدر بود، و آن هم از یک ناشناس بی‌نام بود (یا من به خاطر نمی‌آورم نام‌اش را) که دقیقاً همزمان با روزهای از دست رفتن ناصر عبداللهی خواننده‌ی پاپ، و تعلّل من در نشر خبر درگذشت او در آن روزهای پُرشایعه بود. همین‌جا بگویم که تا امکان و توان داشته‌ام، کوشیده‌ام در بخش «از دیگر رسانه‌ها»ی وبلاگ بوی کاغذ، به نشر مهم‌ترین رویدادهای روز ایران و جهان، نوشته‌های خوبی که خوانده‌ام، عکس‌های زیبا و پرمعنایی که دیده‌ام، موزیک‌های تأثیرگذاری که شنیده‌ام، بپردازم. اما در آن روزهای از دست رفتن ِ ناگهانی ناصر عبداللهی، من هنوز از او و درباره‌ی او چیزی در این ستون منتشر نکرده بودم و آن دوست که هنوز هم به خاطر نمی‌آورم کی بوده، در نظری به من تذکر داد که تو چرا با این همه انتشار خبر، این‌قدر درباره‌ی مرگِ این هنرمند سکوت کرده‌ای. و سخن‌اش ناشی از همین دنبال کردن محتوای وبلاگِ من بود. و به راستی از طرفی هشدار و تلنگری بود به من که به حرفه ای‌تر شدن نظر داشتم و دارم، و از سوی دیگر جمله‌های به ظاهر تلخ آن رفیق، خستگی را از تنم گرفت؛ چون می‌دیدم کسی پیدا شده که جز خواندن، این‌قدر به این ــ به ظاهر ــ ریزه‌کاری‌ها هم اعتنا دارد.

سؤال هفتم: وبلاگ هرانک را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
من به تازگی با وبلاگ شما آشنا شده‌ام و به گمانم همین گفت‌وگوها نیز برای شناسایی‌ها، مفیدتر خواهد بود.

سؤال هشتم: از میزان بازدیدکنندگان سایتتان راضی هستید؟ با وجود فیلتر بودن بوی کاغذ در بخش‌های زیادی از ایران و عدم
 تغییر نشانی میان‌بُر و نشانی فیلترنشده‌ی وبلاگ بوی کاغذ در اغلب وبلاگ‌ها و سایت‌هایی که به آن لینک داده‌اند، وضعیت رضایت‌کننده‌ای را متصوّرم و از این بابت خوشحالم. مطمئنم که هنوز راه طولانی و پُرخطری باید پیمود و به این مخاطبان هر چند واقعی اما اندک، نیز نباید دلخوش بود.

سؤال نهم: بزرگ‌ترین نقاط قوت وبلاگ شما در چیست؟
همواره به سلایق مختلف و متنوع در راه وبلاگ‌نویسی نظر داشته‌ام اما مهم‌ترین مشخصه و قوت بوی کاغذ ــ‌اگر بوده و هست و دیگران به آن معترفند ــ در شفافیت و بی‌پردگی آن است. هیچ‌گاه خود را از دید دیگران پنهان نکرده‌ام و در همین اتاقِ شیشه‌ای راحت‌تر نفس می‌کشم. من منتظر روزهایی مانده‌ام که بدون این شیشه‌ها هم حتا درونی‌ترین‌ها را فریاد بکشم!

سؤال دهم: اگر روزی وبلاگ شما بنا به عللی فیلتر شود عکس‌العمل شما چیست؟
بد نیست بدانید که وبلاگ بوی کاغذ از میانه‌ی بهمن‌ماه سال گذشته، سه بار تا کنون فیلتر شده است و وبلاگ فعلی، دومین وبلاگ پس از اولین فیلترینگ آن بود. ابتداjmahdi.blogfa.com  فیلتر شد و با بازگشایی وبلاگ بعدی به نشانیjmahdi1.blogfa.com  چندی نپایید که دوباره آن را فیلتر کردند. اما مدتی با درج سه دبلیو می‌شد به آن دسترسی پیدا کرد که پس از اندک زمانی آن امکان نیز از دست رفت و امروز در اغلب نقاط ایران تنها با پسوند (.ir) می‌توان به بوی کاغذ دسترسی یافت که... باری، مهم این است که هنوز آن هدف تابوشکنی و شفافیت و زیستن در اتاق شیشه‌ای، به قوّت خود باقی است و هیچ راهی در این دنیا بسته نمی‌ماند!

سؤال یازدهم: احساس‌تان در مورد واژه‌های عشق و دوست داشتن زندگی چیست؟
همه‌ی احساس من ــ و خیل عظیمی از همنوعان و همسالانِ من ــ در این سال‌ها، در جست‌وجویِ همین دو واژه خلاصه می‌شود. و گمان می‌کنم اصلاً فلسفه‌ی زیستن و کمال بشری در بطن و متن همین دو معنای ازلی و ابدی نهفته است. برخی به اشتباه این دو واژه را منحصراً درباره‌ی معشوق انسانی خویش به خاطر می‌آورند، ولی من جز آن لحظه‌ی شگفت و متعالی عشق و دوستی که در روابط انسانی متجلی است، در همین جزیی‌ترین علایق ذاتی شده‌ی انسان هم با کمی اغماض، همین معناها را متبادر می‌بینم. من عشق شورانگیز از خواندن یک شعر یا یک متن ادبی زیبا و عمیق را، با اندکی تسامح، با پیوند و عشق انسانی و پُروسوسه، یکسان و هم‌قامت می‌دانم.
از سوی دیگر، عشق با دوستی تفاوت‌هایی دارند که اتفاقاً اولین متن نوشته شده در وبلاگ بوی کاغذ به تاریخ سوم اسفندماه 1383 نیز از قول آیدین آغداشلو، به همین ماجرای تفاوت معطوف است. او ــ و من ــ این تفاوت را در انتظارات هر دو هماوردِ این دوستی می‌بینیم؛ یک کلام: در عشق همواره انتظار تلافی و جبران هست، اما در دوستی نه. اگر عاشقانه به چیزی یا کسی دل‌بسته باشی و هر زمان آن را از جان و دل بپرستیْش، مَحال است که درعین ِ فرشته‌خویی خویش حتا، انتظار تلافی و پاسخ نداشته باشی. اما در دوستی ــ که معمولاً پُر دوام‌تر از عشق است،ــ این چشم به راهی و انتظار واکنش از آن‌چه مورد پرستش عاشقانه‌ی توست، کم‌تر است، و یا اصلاً نیست. و برای همین است که به نظر من، همیشه عشق و نفرت و کینه و شور علاقه، توأم و با هم‌اند.

سؤال دوازدهم: از کدام نوع سبک شعری بیش‌تر لذت می‌برید؟
من امروز آگاهانه شعر سپید شاملویی و شعر سپید پس از او را دوست‌تر دارم. به گمان من تعبیرها و معناهای نو و امروزی از مؤلفه‌‌های مختلف انسانی و مدرن، تنها در این قالب، پُرجذبه، شورانگیز و تأثیرگذار می‌توانند بود.

سؤال سیزدهم: شخصیت محبوب شما  کیست؟ چرا و به چه دلیل؟
من به چند جهت احمد شاملو، هوشنگ گلشیری و اسماعیل خویی را از همه‌ی شخصیت‌های ادبی این سرزمین بیش‌تر دوست دارم. ــالبته که شخصیت‌های سیاسی را هیچ‌گاه نه تاریخ جدی گرفته و نه من تا این حد وقعی می‌نهم. سرسختی، خستگی‌ناپذری و معامله نکردن با قدرت و ثروت‌های پوشالی و دروغین، از مشخصه‌های اصلی و بارز این بزرگان بوده که در سومی هنوز هست. آن دو دیگر را بهترین‌های ابدی برایشان می‌خواهم. البته خوب می‌دانم که هیچ‌‌چیز و هیچ‌‌کس را از نقد گریزی نیست. این هر سه به من آموخته‌اند که باید نقد کرد و به هر آن‌چه دوست داری باید با دیده‌ی شکاک خویش نیز بنگری تا به افق‌های نوتر و امیدبخش‌تری دست یابی. و البته که گفتن ندارد: نقد و سره‌سنجی، و جسارت و گستاخی، دو مقوله‌ی کاملاً جدا از هم‌اند!

سؤال چهاردهم: از کتاب در حال چاپ و کتاب‌های آینده‌تان برایمان بگویید.
تا کنون کتاب مستقلی از من چاپ نشده اما در انتشار چند کتاب همراهی کرده‌ام که این همکاری به صورتِ ویراستاری، طرح ایده، و ارائه‌ی نظر برای تعلیقات و اصلاحات بوده اغلب. دو مجموعه از نقد و شعر هم دارم که گمان نمی‌کنم تا مدت‌ها مجوز بگیرند.

سؤال پانزدهم: شرایط دنیای امروز را چگونه ارزیابی می‌کنید.
من بی‌آن‌که بخواهم حکمی صادر کرده باشم، بسیار به آینده خوش‌بین‌ام. یعنی گمان می‌کنم شرایط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی امروز ایران، در پی یک ناگزیری، به سمت و سویی سوق می‌یابد که نتیجه‌ای جز تغییر اساسی به سود علم و هنر و تفکر ندارد. اما اصلاً خوش‌بین نیستم که دوباره قدرت آن سال‌های طلایی اصلاح‌طلبی و فرصت‌های سوخته‌ی دوران هشت‌ساله‌ی سیدمحمد خاتمی، دوباره به ایران و جمع غمگین روشنفکران و نویسندگان ما بازگردد!

 

 

سؤال شانزدهم: آخرین کتابی که خواندید... مختصری از کتاب بگویید.
«از تیغ و ترمه و تغزل»، مجموعه‌ای از به ظاهر شعرهای منتشر نشده‌ی حسین منزوی که مهدی خطیبی عزیز جمع‌آوری کرده و اصلاح و تعلیق بر آن نوشته که سر و صداهای زیادی به پا کرده این کارش. من بر این مجموعه، یادداشت‌هایی نوشته‌ام که به زودی در وبلاگم منتشر خواهم کرد.

سؤال هفدهم: مهم‌ترین انتقادی که خودتان از خودتان می‌کنید...
خودخوریِ پیش از نوشتن! خیلی‌ها با حرف زدن آرام می‌شوند. نازنینی دارم که می‌گوید: زن‌ها با حرف زدن مشکلات‌شان رفع می‌شود! غافل از این‌که او با حرف زدن‌اش پیش از آن‌که خودش آرامشی بیابد، مرا آرامش می‌دهد و چراغ‌های خاموش‌شده‌ام را پُرنورتر می‌کند! اما من هرگاه که دست به قلم برده‌ام و نوشته‌ام، دردهای درونی‌ام را تسکین داده‌ام. این جنّ درون را باید طلسم کرد و بعد با نوشتن از آن خلاصی یافت. ولی چه کنم که گاهی آن‌قدر خودخوری می‌کنم که چیزی برای نوشتن ازم باقی نمی‌ماند!

سؤال هیجدهم: نویسنده و شاعر محبوب شما کیست؟
اکنون که به احساس درلحظه و خاطره‌ی دَم‌دستی‌ام رجوع می‌کنم، نویسنده‌ی محبوبم را عباس معروفی می‌یابم و شاعر محبوبم را منوچهر آتشی. آن اولی را عیش و عزت باد، و این دیگری را خاک بر او خوش باد! از آن سه شخصیتِ پیش گفته هم که بسیارها آموخته‌ام و می‌آموزم هنوز.

سؤال نوزدهم: جمله یا شعری که همیشه ورد زبانتان است...
دیگر "اگر بگذارند"ی نیست/ گیتی را/ به صوتِ بوسه و پندار/ بیدار خواهیم داشت. (منوچهر آتشی)

سؤال بیستم: فضای وبلاگ‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
پیش‌تر و در پرسش‌های قبلی، در این‌باره نوشتم؛ تلاش‌های تحسین‌برانگیزی مرا در شور و هیجانِ نوشتن نگه می‌دارد. ولی به نظر من باید هر چه بیش‌تر با خودسانسوری‌ها مقابله کرد تا به مبارزه‌ی اساسی‌تر با سانسور رسید. اگر همه‌ی ما به نوبه‌ی خود بخش کوچکی از این فشارها را در برابر فیلترینگ و بگیر و ببندها متحمل شویم، آن‌گاه این زور و محدودیت، به تناسب تقسیم و البته کم‌تر می‌شوند و با نزول و کاهش این تنگناها، می‌توان به ناامیدیِ دستگاه سانسور، امیدوارتر شد.

سؤال بیست و یکم:  یک وبلاگ را معرفی کنید برای مصاحبه...
ت مثل چی؟، فرین حسین‌روحانیان: http://tmeslechi.persianblog.ir

ممنون از این‌که در مصاحبه ما شرکت نمودید.
من هم از شما سپاسگزارم.