Skip to Content

نگاهی به رمان " من ...مهتاب صبوری " علی رشوند

  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of cmfcCalendarV1Iranian::infoArrayToTimestamp() should be compatible with cmfcCalendarV1::infoArrayToTimestamp() in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar/v1/calendarSystems/iranian.class.inc.php on line 0.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of views_handler_argument_many_to_one::init() should be compatible with views_handler_argument::init(&$view, $options) in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/views-6.x-2.12/views/handlers/views_handler_argument_many_to_one.inc on line 0.

نگاهی به رمان " من ...مهتاب صبوری " علی رشوند

من... مهتاب صبوری رمانی است که دربافت اجتماعی روایت می‌شود .شهر تهران و حکایت زندگی زن بدون سرپرستی که می‌خواهد مستقل و شرافتمند،بار سنگین زندگی را بر دوش بکشد.

  سوالی که پس از خواندن داستان نویسنده آذرآئین مطرح می‌شود، آیا داستان توانسته است مسائل و مشکلات مربوط به زنان بی‌سرپرست جامعه را مطرح کند؟ آیا شرح حال زندگی مهتاب به عنوان- نماینده زنان بی‌سرپرست – صادقانه بیان شده یا در آن اغراق شده است؟ درداستان حاضر وقتی سراغ مصداق‌ها می‌رویم. تنهایی مهتاب در شلوغی شهر تهران آزاردهنده است. آسیب‌پذیری زنان بی‌سرپرست ازهمین منظر قابل توجه است، از قوم و خویش‌های دارای توانمندی مالی خبری نیست. تنها مورد حامی که درداستان به آن برخورد می‌کنیم و دوستش داریم که این همه معرفت و مردانگی از کجا نشات گرفته است آقای رمضانی نامی است که خودرو پیکان فرسوده‌شان را دراختیار مهتاب برای گذران زندگی‌شان گذاشته است. احتمالی که به ذهن متبادر می‌شود این که اگر آقای رمضانی نبود چه برسر مهتاب و خانواده‌اش می‌آمد؟ کاراکتر مهتاب زنی است سختکوش و وفادار به همسرو گذشته زندگیش که هراز چندگاه برسر مزارش می‌رود یا خوابش را می‌بیند به نقل از متن: (یک ماهی بود که محمود آقا هر شب می‌آمد به خوابم – طفلک هنوز کفنش خونی بود-دلخوربود گله می‌کرد که چرا بهش سر نمی‌زنیم می‌گفت راست می‌گویند که خاک دل را سرد می‌کند، فراموشی می‌آورد می‌گفت همسایه هاش همیشه خدا مهمان دارند...) مهتاب به لحاظ پایگاه اجتماعی وابسته به نسلی از زنان ایرانی است که روشن نگهداشتن چراغ خانه شوهر برایشان مهم است. گرچه شوهرش را از دست داده است عقب نمی‌نشنید. ناله سر نمی‌دهد. بلکه همچون شیرزنی با زندگی و مشکلات آن شجاعانه برخورد می‌کند. در داستان من... مهتاب صبوری نویسنده بیشتر واقع‌گرایی کرده است، نوع مشکلاتی که از زندگی مهتاب نقل می‌شود قابل پذیرش و باورکردنی است. اغراق در آن نیست. مشکلاتی از قبیل نگرانی از حال و احوال پسرش مسعود که عاشق دختر قاتل پدرش شده –مفقود شدن مریم توسط دارودسته عمو سامان - تصادف گاه و بی‌گاه مهتاب خانم، با خودرو امانتی آقای رمضانی و... فضای شهری که مهتاب درآن زندگی می‌کند. فضای مسمومی است. جامعه زن بیوه را برنمی‌تابد همه از او می‌خواهند که ازدواج مجدد کند. زیربار مسئولیت زندگی نرود از طرفی شغل راوی - مسافرکشی مهتاب - جهت امرارمعاش نیز امری مقبول و معمول محسوب نمی‌شود. جامعه نمی‌پسندد. نویسنده در داستان موضوعی را سوژه داستان خود کرده است که می‌خواهد پاک، سختکوش، وفادار و پاسدارحریم خوب خانواده اش باشد. نبود حامی و نگاه آلوده جامعه انرژی شور و شوق و توان مهتاب را برای زیستن شرافتمندانه با موانع عدیده‌ای مواجه کرده که آنها کم‌کم به تحلیل می‌برد .درآخرداستان نویسنده با ابتکارعملی که نه کاربسته خواننده را راضی و خوشحال به مقصد می‌رساند وفاداری و عشق صادقانه او به همسرش – محمود - که همه چیز را طبق باور و آرزوی او به پیش می‌برد راز سخت‌سری و سختکوشی او را در رویدادهای زندگی را بهتر می‌فهیم. زیرلب اعتراف می‌کنیم. وفاداری چه کارها که نمی‌کند.

این مطلب در روزنامه آرمان به آدرسwww.armandaily.ir/Default.aspx  منتشر شده است